تبليغاتX
آبی

من از جهان سوم باهاتون حرف مي‌زنم.

اينجا خيلي آلوده و شلوغ پلوغه. تنها چيزي كه تو اينجا به اندازه يك اپسيلون هم اهميتي نداره وقته. مردم ساعتهاي زيادي صرف انجام دادن يه كار كوچك اداري مي‌كنن. براي رفتن از يك نقطه به نقطه ديگه شهر بايد يه اعصاب فولادي داشته باشي. چون اگه بخواي با تاكسي بري كه تو ترافيك شهر گير مي‌كني و اگه گرفتار ترافيك نشي، وضعيت تاكسي ها انقدر نامناسبه كه تا برسي به مقصد ديگه برات كمري باقي نمونده. تا يكي دو سال پيش تاكسي ها صندلي جلو دو نفر مي نشوندن و هنوز هم بقاياي تاكسي‌‌هايي كه از يك اتومبيل فقط پدال‌ها و فرمونو دارن ديده ميشه. بيچاره مردم ايران زمين! شايد يكي از نشونه‌هايي كه ما چندين ساله داريم درجا ميزنيم همين اتومبيل‌ها باشن. آخه 45 سال پيش هم همين اتومبيل‌ها با همين سيستم تو ايران توليد ميشدن. وضعيت اتوبوسهاي 15 ساله ش هم رو نگم خيلي بهتره.

من يك جهان سومي هستم.

اينجا رفاه و آسايش مردم براي مسولان اهميتي نداره. مردم دائما تو اضطراب تورم و گرون شدن مايحتاج اوليه زندگيشون هستن. بيچاره قشر آسيب پذير جامعه ! مردم نيازهاي اوليه زندگيشونو به زور تهيه مي‌كنن اونوقت هزينه زيادي صرف انرژي هسته‌اي و دعواهاي ناشي از اون با كشورهاي ديگه ميشه. بله! درسته كه ما وسايل رفاه تو كشورمون نداريم ولي به بلندي نداي انرژي هسته اي سر ميديم.

+ نوشته شده توسط آبی در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 7:24 |

آدما به چند دليل با همديگه رابطه برقرار ميكنن:

بعضي وقتا چون به طرف مقابل نياز دارن و در واقع يه جورايي اون طرف ميتونه كارشونو راه بندازه، قربون صدقه اش ميرن. (خيلي سخته ببيني يكي از به اصطلاح دوستان كه مدت‌ها حالي ازت نمي‌پرسيده، حالا باهات تماس گرفته و بعد از يه خوش و بش ساختگي ازت راجع به يه مسئله مي‌پرسه!)

بعضي وقتا طرف براي درد و دل كردن تو رو ميخواد. در واقع ميخواد كه تو سنگ صبورش باشي. بعد از اينكه دلش خالي شد، ميره تا نوبت بعدي پشت سرشم نگاه نمي‌كنه!

بعضي وقتا دلش براتون تنگ ميشه و پيشتون مياد يا باهاتون تماس ميگيره تا دلتنگيش رفع بشه.

به ندرت هم پيش مياد كه دوستتون با پاي خودش و نه به خواسته شما، پيشتون مياد تا مشكل شما رفع كنه.  (معمولا اين حالت بين دوستاي خيلي نزديك اتفاق ميفته)

+ نوشته شده توسط آبی در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 6:55 |
نمی دونم کی؟ ولی انقدر منتظر می مونم و دنبالت می گردم تا پیدات کنم.

این یه عیب تو وجود منه که به تجربه هام اصلا اهمیتی نمی دم. یعنی نه اینکه اهمیت ندم. ناخواسته پیش میاد. بارها شده که پشت دستمو داغ کردم که دیگه فلان کارو با این روش انجام ندم ولی بالاخره تو مسیری میفتم که خودم نمی خوام. اینطوری خیلی بده. این نشون میده که من اصلا نمی تونم صبر کنم تا نتیجه مورد علاقمو بگیرم. همین که میبینم شرایط یه کمی داره به شرایط ایده آلم نزدیک میشه قانع میشم و باقی راهو ادامه نمی دم. ولی این دفعه دیگه تصمیم گرفتم انقدر صبر کنم تا نتیجه مطلوب حاصل بشه. امیدوارم که دیگه این بار مثل قبل نشه. چون موضوع خیلی حیاتیه!

+ نوشته شده توسط آبی در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:46 |
و بالاخره ذهن خلاق تاثیرشو روی جمع میذاره و خودشو تحمیل میکنه...
+ نوشته شده توسط آبی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:33 |

نمي‌دونم چرا رشته ما (آمار) تو ايران انقدر متخصص كم داره. البته دانشگاه‌هاي زيادي الان آمار دارن و كرور كرور كارشناس آمار ميدن بيرون. ولي دريغ از يه آدم متخصص بين اينهمه. همه به جنبه رياضي آمار نگاه ميكنن  و اصلا به كاربردهايي كه اين رشته ميتونه داشته باشه توجه نمي‌كنن. حتي اين فكر بين دانشجوهاي آمار هم رسوخ كرده و خودشون هم به اين باور رسيدن كه به جز تدريس به درد ديگه‌اي نمي‌خورن! بهمين خاطر خيلياشون ادامه تحصيل ميدن و كارشناسي ارشد و دكترا ميگيرن تا در نهايت بتونن تدريس كنن. كساني هم كه باقي ميمونن يا جذب اداراتي ميشن كه از اونا به جز رسم چند نمودار ساده آماري چيزي نمي‌خوان يا جذب جاهايي ميشن كه اصلا ربطي به رشته‌شون نداره. از اين جهت  من وظيفه خودم ميدونم به عنوان يه كارشناس آمار كاربردهايي رو كه اين علم ميتونه تو علومي مثل پزشكي، روانپزشكي، ژنتيك، زمين‌شناسي، هواشناسي، مديريت، اقتصاد، فيزيك و ... داره، معرفي كنم. از بين همه رشته‌هايي كه گفتم، فكر مي‌كنم كاربرد آمار در علم مديريت خيلي تعيين كننده‌اس. يك كارشناس آمار در واقع دست راست مدير در تصميم‌گيري‌هاست. در اداره كشور هم هر قدر مديران يك كشور به آمار بيشتر توجه كنند و هرچه سرمايه بيشتري براي كسب آمار درست از بخشهاي مختلف صرف كنند در آينده نزديك اثرات كار خود را خواهند ديد. به جرءت ميتونم بگم كشورهاي توسعه‌يافته تمام پيشرفت خودشونو مديون آمار و كارشناس‌هاي خبره‌شون هستند. "يه تحليل آماري درست مثل يه دستگاه اسكن مي‌مونه كه تمام عيب‌ها رو در يه سيستم درشتنمايي ميكنه."

بايد افراد بيشتري پيدا بشن كه اين حرفا رو فرياد بزنن. چاره‌اي ديگه‌اي نيست. براي شروع بالاخره بايد افرادي عمر و وقتشونو صرف كنن تا بقيه به راحتي و آرامش برسن.     

+ نوشته شده توسط آبی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 8:30 |